لیلا و امید
زندگی همچون بادکنی است در دستان کودکی، که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین می برد
اخ که خسته شدم از تنبلییییی روزام خیلی عادی دارن می گذرنننننن و من چیزی ندارم که بنویسمممممممم میام خیلی زود میام لیلا
سلامممممممم
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت
11:25 توسط لیلا| |
| Design By : Night Skin |



