لیلا و امید
زندگی همچون بادکنی است در دستان کودکی، که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین می برد
اخ که خسته شدم از تنبلییییی روزام خیلی عادی دارن می گذرنننننن و من چیزی ندارم که بنویسمممممممم میام خیلی زود میام لیلا من امروز اینجورییییمممممممممم پرم از انرژی مثبت خنده لبخند شیرین فعالیتتت مهربونی من پرم از حس بخشش بخشش کسانی که روزی گریه هامو تبدیل به هق هق کردن و امروز چه قدر خوشحالم که بهش اس ام اس دادم که خوب شدی (اخه مریض بود) و چند تا اس ام اس ناب واسش فرستادم و چقدر احساس سبکی می کنم وای که چقدر انرژی دارم انرژی کارییییییییی تمام کارای عقب افتادمو انجام دادم من پرم از عشق به امیدم اس ام اس دادم که تو تمام زندگی منی و من امروز دوست دارم یه زندگی شادتر داشته باشممممم من پرم از خنده پرم از لبخند ملیححححححح وقتی همکارام با من سلام و احوال پرسی می کنند در جوابشان یه لبخند ملیحم اضافه می کنم وای که یه لبخند کوچولو چه معجزه ای می کنه من امروز دوست دارم هیچ گناهی نکنم نه غیبت نه دروغ و نه هیچ گناه دیگه ایییییییی من امروز دوست دارم یه عالمه کارای خوب و نیک انجام بدم من دوست دارم وقتی برای همیشه از این دنیا می رم تمام ادما بگن حیف شد که رفت ای کاش بودو باز به همه کمک می کرد من دوست دارم وقتی دارم می رم هیچ چیز رو دوشام سنگینی نکنه من دوست دارم سبک سبک باشمممممممممممممممم از همه جهت سبک باشمممممممممممممممممممممم لیلا این جمله ای هست که همه تو این روزا به هم می گن ماه رمضون.............. از وقتی یادمه وقتی ماه رمضون می شد ظرفای خوشگل مامان از ویترین درمیومدن چون فقط تو ماه رمضون تو اون شرفای ناز و قدیمی و جهاز مامان افطاریو و سحری می خوردیم بوی قورمه سبزی های سحری که ادمو مست می کرد و بوی دارچین چایی و فرنی که عاشق این بودم من روی فرنی ها رو تزیین کنم دور هم جمع شدنای قشنگ مهمونی های خونه ی داییم که توی ماه رمضون کل فامیل خونشون جمع می شدن وای چه قدر قشنگ بودننننننن چه خوشبو بودن روزه های کله گنجشکی دعواهای پدرم و اصرار من برای اینکه می تونم روزه بگیرم و نمی خوام روزمو بشکونممممم کارتون های قشنگ که همشون یه جور سرگرمی بودن که یادم بره که گشنمه یادم بره که هنوز خیلی مونده تا موقعه ی افطار چقدر زیبا بودنننننننن دوست دارم به اون روزا برگردم اون روزایی که تو مدرسمون هرکی ۲۸ روز روزه می گرفت بهش جایزه می دادن الان که فکر می کنم میبینم که چقدر صادق بودیم و بی ریا و چقدر راستگو هر کس میگفت چه قدر روزه گرقته و طعم جایزه های قشنگ ماه رمضون چه قدر یاد آوری این خاطرات قشنگه دوست دارم برگردممممممممممممممممممممممم لیلا سلام وای که دلم چقدر برای اینجا برای دوستام تنگ شده بود خیلی مسافرت بهم خوش گذشت جای همتون خالیییییییی کلی روحیه عوض کردم و الان شاداب شادابممممممممممم خدمت نانازای خودم عرض کنم یه عالمههههههههههههه جنسای خوشگل و باکلاس واسه خودم خریدممم خیلی نانازنننننن ما شنبه ساعت ۲.۳۰ بعد از ظهر از ایستگاه راه آهن تهران به طرف بندر عباس حرکت کردیم البته به اصرار زیاد من باا قطار رفتیم چون من عاشق سفر با قطارممممممم دشتای خشک بین راهمون برام خیلی جالب بود چون بر عکس شمال که پر از سبزه . گیاه و گل و درخت و کوه هستش هر چقدر که نزدیکتر به بندر عباس می شدیم دشت ها ی خشک و بدون آب و بیابانها بیشتر می شد وای که غروب خورشید اونم تو منطقه ی مرکزی ایران عزیزم توی یه دشت بزرگ و در کنار امیدم چه زیبا بود وقتی دست در دست هم کنار پنجره ی راهروی قطار وایساده بودیم و به غروب خورشید نگاه می کردیم نمی دونید چه حسی داشتم یه حس نازززززز و خوشگل اینکه در کنار کسی هستم که تمام کسمهه و پناه منههههههه بعد از ۲۰ ساعت به بندر عباس رسیدیم و اینقدر که می گن شمال شرجیه اگه ادم بره بندر عباس تازه معنی شرجی بودنو می فهمه هوا داغ بود خلاصه دریا طوفانی بود و ما مجبور شدیم با لنج بریم قشممممم هوای شرجی و گرم و دریا زدگی اذیتم کرد و وقتی توی لنج سرمو رو شونه ی امیدم گذاشتم و ارامش پیدا کردم تونستم صبر کنم تا به ساحل زیبای قشم برسیم من که درست در کناره ی دریای خزر زندگی می کنم برام دریای خلیج همیشه فارس یه رنگ و بوی دیگه ای داشتتتتتتتت احساس می کردم تمام این نقاطی که هستم مال و سهم ماست . خلاصه جاهای دیدنی قشم که ما رفتیم جنگل حرا و پارک زیتون که جشنواره تابستانی شبا برگزار می شد و بازار خوشگلششششششش که یه عالمه جنس ناز توش بود خلاصه این مسافرتم به خیر و خوشی تموم شد البته خیلی خاطرات ناز دارم که براتون تو فرصت مناسب تعریف می کنم پی خودم: ۱- راستی شما سایتی که مدل مانتو های قشنگ داشته باشه سراغ داری؟ اگه بهم معرفی کنید کلی لطف کردید بهم ۲-امیدم این سفر اولین سفر بعد از عروسیمون بود من هر روز بیش از گذشته عاشق اخلاق مهربونیت گذشتت چشمات میشمممممممممممم
«روز را با عشق سپري نماييد». يعني انتخاب و اعمال شما از تصميم شما مبني بر اين که دوست بداريد، صبور، مهربان و آرام باشيد سرچشمه ميگيرد. کليه امور را در حد اهميت خود بررسي کنيد و از آن يک مورد شخصي نسازيد و بيش از حد با مسائل درگير نگرديد. پس به خود و ديگران اجازه دهيد که قدري ناکامل بوده و نواقصي داشته باشند و بيش از حد پيشنهاد و انتقاد نکنيد.
سپري کردن روز با عشق، يعني شما تلاش کنيد که سخاوتمند باشيد، از بقيه تعريف کنيد و متواضع و صادق باشيد. در طي روز به دفعات، اهميت زندگي با عشق را به عنوان بالاترين اولويت به خود يادآوري نماييد. بدين ترتيب، وقتي موردي مهمتر از عشق در زندگي شما وجود نداشته باشد، معجزه اي در زندگي شما رخ ميدهد.
«روز را با عشق به پايان ببريد». يعني لحظاتي از روز را به يادآوري و سپاسگزاري اختصاص دهيد. شايد به دعا کردن يا تأمل و تفکر بپردازيد، يا به روزي که سپري کرده ايد نظري بيندازيد و در حين مرور کارهاي روزانه متوجه شويد که هدف زندگي و عشق با اعمال و انتخابهاي شما به خوبي هماهنگ شده اند. شما اين کار را انجام داده ايد، نه به خاطر کسب امتياز يا سخت گيري به خود، بلکه صرفاً براي تجربه نمودن آرامش تام با هدف دوستي و شناخت فضاهايي که فردا با عشق بيشتري در آن عمل نماييد.
| Design By : Night Skin |








