تبليغاتX
لیلا و امید
Daisypath Anniversary tickers


لیلا و امید

زندگی همچون بادکنی است در دستان کودکی، که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین می برد

سلاف بر همه ی گلای من

مخصوصا گیتی نانازم که بهم گفت که خونه ام با این قلبا خوشمل تر شده گیتی نانازم اخه شبیه تو شده گل من

خدمتتون عرض کنم فردا یه عالمممممممممههههههههههههههه مهمون دارم شدید

نمی دونم چی درست کنم

مخصوصا که این مهمونا خانواده ی شوهر جانم هستن

ننه شوهر جان با خواهر شوهر جان و جاری جان

وایییییی که مخم داره سوت می کشه بعد ۳ هفته کلک زدنو خودتو مریض نشون دادن اخر سرم باز اومدن خونمون

هفته ی گذشته که واقعا مریض بودم

هفته ی قبل ترش خودشون نیومدن حتی من کیکم پخته بودم

ولی دیگه این هفته اعلام کردن که هر جوری شده میان

منم حسسسسسسسساسسسسسسسسسس

پر استرسسسسسسسسسسس

دارم می میرم

با اینکه اشپزیم خوبه ولی تا حالا واسه ۱۰ نفر غدا درست نکردم (البته با خودمون ۱۰ نفر می شن)

خلاصه بسیجو واسه فردا اماده کردم

به مامی جونم و ماری (خواهرم) اماده باش دادم که بیان کمکم

(هر کس ندونه فکر می کنه اینا چقدر بخورن)

دور از حق نباشه اینا خیلی کم غذا می خورن

ولی من بهتون گفتم که منم حساسسسسسسسسسسسس

باید ۴ نوع غذا درست کنم

۱- فسنجون

۲- آلو خورشت

۳- ماهی

۴- قورمه سبزی

۵- یک اردک درسته

۶- یک مرغ شکم پر

وایییییی

۷- سبزی پلو و پلو ی خالی

اهههههههه چرا اینا ۷ تا شدن

مثل اینکه بد جوری هنگ کردم که شمارشمم اشتباه شده

راستی سالادو ماست و ترشی و نوشابه

و از همه مهم تررررررررررررررررررررررر کیک توت فرنگی و کاکائویی که خودم درست می کنم جداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

وای که چقدر من فردا می خوام زحمت بکشم

امید دلبرم می گه اینقدر خودتو خسته نکن ولی من می گم نههههههه بار اوله باید مفصل باشه

خلاصه اینجوریاست دیگه

حالا از روزهای زندگی خودمو و امید جان بگم خدمتتون که بازم کاملا اروم بدون هیچ دعوا و جر و بحث (بگوووووووووووو ماشاله) داره می گذره و بیشتر از بیش همدیگرو دوست می داریممممممممممم

پی خودم:

۱- کل خاطرات مموشیو خوندم

۲- دارم درس می خونم سرم خیلی شلوغه

۳- تو کارم خیلی موفق تر شدم

۴-.......................

۵- می خوام از امیدم به خاطر تمام مهربونیاش تشکر کنم دوست دارم عزیزممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

لیلا

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 13:18 توسط لیلا| |

این روزا سرم خیلی شلوغه ۳ تا جلسه توی یه هفته اصلا فرصت نمی کنم سرمو بالا کنم

می خوام همین جا تولد گیتی جونمو تبریک بگم انشاله سالیان دراز زنده باشی عزیز گلم

خوب خدمتتون عرض کنم زندگی روال عادی خودشو تکرار می کنه اروم خوب مهربون

خوب دیگه فعلا کاری ندارید مرسی که بهم سر می زنید دوستون دارم

برم به کارام برسم

بای

پی خودم

۱- رابی جونم و صدیق امروز رفتن مشهد

۲- صدیق جونم از دستت دلخورم

۳- من خوشبخترینم چون امیدمو دارم

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:20 توسط لیلا| |

سلام برهمه مخصوصا دوستای گل خوبم که بهم سر می زنن از همین جا می گم خیلی دوستون دارم

این روزا هم عین روزای دیگر عمرم داره ارومو بی صدا و خوش می گذره

وای بعضی وقتام ادم از عادی بودن زندگی شم لذت می بره

من که از عادت همه جورش متنفرم نمیدونم چرا حالا این عادی بودنم برام خیلی نازه

دوست دارم ساعت ها بدون اینکه حرف بزنم بشینم جلوی تلویزیون و فوتبالیست ها نگاه کنم

دراز بکشم

راحت بخوابم

راحت کار کنم

صبح زود دیگه کسل پا نشم

حتی که ساعت ۵ صبحم بخوابم باز سر حال هستم و با انرژی می رم سر کارم

وای چه زندگی خوبییییییی

زندگی یعنی همین

یعنی عادت روزای پیش سر هم که میان و میرن فقط ادم باید ارامش داشته باشه و من ارامش کامل دارم

و فقط این ارامشو مدیون امید مهربانم هستممممممممممم

وای که من چه قدر این نانازمو دوست دارم الانم دلم براش یه ذله شده دوست دارم گازش بگیرم

من حتی از اشپزی هم لذت می برم

امیدوارم همیشه روزگار همون جوی که دوست داریم بگذره

با ارزوی روزگاری خوش برای تمامی دوستان خوبممممممممم

پی خودم:

۱- آشپزیم عالیه امید می گه ناقلا تو هنرتو قایم می کردی که کسی نخواد اشپزی کنی

۲-هنوز پای تصمیم لیلا هستم

۳- دلم وسینیییییییی ویخواد (بستنیییی)

۴- راستی ویسینی هم لیسییییییی واشه

۵- خدایا شکرت

لیلا بلا

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:18 توسط لیلا| |

امروز صبح که از خواب پا شدم سرم خیلی درد می کرد

اخه خیلی عصبی شده بودم

خیلی حرص خورده بودم

یک دفعه چشمم به امید افتاد که اروم پهلوم دراز کشیده بود و نفساش به صورتم می خورد

یه لحظه دلم گرفت

اخه چرا دارم هم به خودم هم به امید ظلم می کنم

من با این حرص خوردنام باعث می شم که امیدم اذیت بشه و نتونم ارومش کنم

همون لحظه تصمیم لیلا رو گرفتم که دیگه اهمیتی به حرف ننه شوهر و خواهر شوهرم ندم و راحت به زندگی ام برسم

و اصلا نشنوم که اینا چی می گن

امیدوارم بتونم رو تصمیم باشم و تصمیم لیلا تبدیل به تصمیم کبری بشه

پی خودم:

رابی جون دلم برات تنگ شده.

صدیق جونم بی معرفتی زیادددددددددددد

امیدم هر چه قدر می گذره بیشتر می پرستمت

لیلا

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:38 توسط لیلا| |

سلاو

امروز اولین سالگرد عقد من و امید زندگیمه

یعنی واقعا یک سال شد

من که باور نمی کنم

به همین زودی

وای خدا جون مرسی مرسی از این که امیدمو به من دادی

امید عزیزم می خوام همین جا بهت بگم که خیلی دوست دارم و ممنون که زندگی ارومی رو برام درست کردی

مرسی از اینکه وقتی دل تنگم باهام می سازی

مرسی از اینکه وقتی بچه می شم و لجبازی می کنم  صبر می کنی و تحملم می کنی

مرسی از اینکه هیچ وقت نسبت به من صبرت تموم نشده

مرسی از اینکه هیچ وقت مهرتو از من دریغ نکردی

مرسی امید زندگی من

تو تمام امید منی

دوستت دارم

و اولین سالگرد پیمان زیبای عشقمون رو بهت تبریک می گم

لیلا

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:13 توسط لیلا| |

سلامممممممممم بر همه

وای چه قد راین روزا خوبه

همین که فکر می کنی خونه خودت هستی و کسی مزاحمت نیست و از همه مهم تر پهلوی کسی هستی که عاشقانه می پرستیش یه حس ارامش فوق العاده ای بهم می ده که اصلا دوست ندارم صبح ها پاشم بیام سر کار

من هر روز بیشتر از پیش دارم عاشق امید عزیزم می شم

عاشق اشپزی می شم

عاشق اینکه اماده بشم تا امید بیاد و با هم شام بخوریم

عاشق این که بعد از ظهر که از سر کار میام بپرم تو بغل امید جونم

من عاشق زندگی ام هستم و خوشحالم که بهترین شوهر دنیا رو دارم

دوستت دارم امیدم

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:58 توسط لیلا| |


Design By : Night Skin

head>

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس