لیلا و امید
زندگی همچون بادکنی است در دستان کودکی، که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین می برد
دلم برات تنگ شده آسمون ابریه هوا سرده ولی پنجره رو با زمی کنم صدای دریا رو می شنوم بوی دریا ااااااااااااااااا یادته نامزد بودیم و یه شب یه پیتزا - نیم کیلو میوه - یه ذره تخمه خریدیم و رو فرشی خونه تونو بدون اجازه ی مامانت از انباری کش رفتیم؟ رفتیم کنار دریا اونم شب ساعت ۱۲ دراز کشیدیم نیم ساعت من رو پای تو نیم ساعت تو رو پای من چقدر تو اون تاریکی پیتزا خوردن مزه می داد چقدر اون خوراکی ها خوشمزه بودن چقدر دریا با تمام سیاهیش قشنگ بود چقدر زیبا بود وقتی کنار هم دراز کشیده بودیم و تو برام دب اکبر و دب اصغرو مشخص می کردی چقدر قشنگ بود صدای نواز ش موجا به ساحل چقدر پاک بود اونروزااااااااااااااااا وای که یه کلمه ی دریا آدمو به کجاها می کشونه باد بوی تنتو واسم میاره دلم برات تنگه عزیزم پی خودم: امیدم نفسم امروز ۱۰ ماه می شه که هم نفس شدیم و چقدر این روزا برام دلچسبن امروز ۲۲ ماه گرد دوستیمونم هستتتتتتت لیلا اشکام پهنای صورتمه صدای قلبمو می شنوم که نیستی سرم سنگینه نیستی تا منو تو آغوشت بگیری و آرومم کنی صدای اذان تو گوشمه دعا می کنم برای سلامتیت دعا می کنم بلند می شم خنکای آبی که به صورتم می خوره یه مقدار سرحالم میاره روبروی خدا می ایستم و کلمات رو شمرده ادا می کنم تسبیح بین انگشتام در حرکتن دلم یه جای دیگه است پیش خدای زمینیم حوصله ی صبحانه خوردن ندارم . انگار وقتی تو نیستی خودمم فراموش می کنم بازم دراز می کشم رو تخت بوی تنت هنوز از بالشت می یاد بو می کشم شاید بتونم دل تنگیمو بر طرف کنم ولی نه نمی شه ساعت ۶.۳۰ پا میشم لباسامو می پوشم دیگه کسی نیست که با بوسه های نرم بیدارم کنه و اشک تو چشمام جمع می شه و بغضمو می خورم تمام مدت به تو فکر می کنم هیچی از گلوم پایین نمی ره بعضی وقتا فکر می کنم چرا چرا باید اینقدر وابسته باشم؟ تا بعد از ظهر صدها بار می میرم و زنده می شم میام خونه بوی تنت توی خونه موج می زنه ولی نیستی ............... باز این اشکاست که به سراغم میاد زیر دوش حموم ساعتی وایمیستم تا شاید بتونم تحمل کنم تا ساعت ۶ غروب بشه همش دلم آشوبه بهم زنگ می زنی صدای آهنگ گوشیم (آهنگ مخصوص تو) و عکس زیبات منو به شوق میاره زود آماده می شم لباس هایی که دوست داری می پوشم و توی آسمون پرواز می کنم تا برسم به محل کارت توی آسمونم دلم واسه چشمات یه ذره شده و واییییییییی چه حس خوبیه بعد از ۱۲ ساعت دوری از تو در آغوشت اشک شوق بریزم دوست دارم امیدم عزیزم من دوری حتی یه لحظه از تو رو هم ندارم عزیزم ۲۱ ماه گرد عقدمون مبارک پی خودم: این یه دلتنگی بود که وقتی امید می ره تهران برام پیش میاد واقعا خیلی بهش وابسته ام و نمی دونم این وابستگی خوبه یا نه؟ ولی واقعا نمی تونم ........... لیلا و واقعیت همینه . بعضی از دوستای وبلاگیم واقعا خیلی راحت و روون می نویسن و من خیلی این نوشتنو دوست دارم از اینکه از هیچ یک از جزییات نمی گذرن و همه رو می نویسن اینکه خودشونن نه کس دیگه اینکه نمی خوان حداقل اینجا کس دیگه باشن . گیتی - ویکی - موشی - سانیا و .... من عاشق نوشته هاتونم . من واقعا وقتی دارم نوشته هاتونو می خونم خودمو به جاتون می ذارم . امروز داشتم آرشیو یکی از دوستای نازمو رو می خوندم نوشته بود که من این چیزا رو که می نویسم نمی دونم دوستام در مورد من چی فکر می کنن ولی من می خوام همین جا بگم: عزیز دلم من شخصا خودم خسته شدم از اینکه دور و اطراف یه عالمه ادم هست که باطنشون یه جوره و ذاتشون یه جور دیگه . من افتخار می کنم به چنین دوستی که تمام واقعیتارو می نویسه حتی اگر نا خوشایند بیاد ( به نظر بعضیا). اصلا ما واسه چی میام اینجا می نویسیم همین که غصه دار و غمگین می شم زودی میام اینجا و می نویسم . و دوستای عزیزم به کمکم میان هر وقت شاد می شم میام اینجا مینویسم تا دوستام تو این روزای خوب سهیم باشن و منم واقعا وبلاگمو دوست دارم و باهاش نفس می کشم هر وقت خسته می شم نمیتونم به کسی اعتماد کنم نمی تونم بگم دل تنگم می یام اینجا و می نویسم می نویسم و می نویسم خوشحالم که این خونه رو دارم که توش احساس امنیت و آرامش می کنم و از همتون مرسی مرسی که همیشه در کنارم بودید دوستون دارم لیلا منم هندزفری مو گذاشته بودم تو گوشم و داشتم آهنگ گوش می کردم که یه دفعه آهنگ قسم ش.ه.ر.ا.م .ص.و.ل.ت.ی رسیدم نمی دونم چرا یه دفعه ته دلم یه جوری شد هیچ خاطره ی آنچنان خاصی باهاش نداشتم ولی وقتی اوقات تلخی داشتم به این آهنگ گوش می دادم و فوق العاده منو آروم می کرد ولی الان نه نمی دونم چرا نمی تونم این آهنگ و گوش کنم یه حسی پیدا می کنم یه جوری میشم نمی دونم چرا یاد هوای بهار تو اتاق خوابم بادی که آروم از پنجره ی اتاقم به صورتم می خورد و رقص نوری که از صفحه مانیتور روی صورتم رو روشن کرد بود نم اشکی رو صورتم بود بغضی که تو گلوم بود همه ی این حسا با این آهنگ بودنننننن چه شبایی که با این آهنگ نخوابیدم یادش بخیر پی خودم: نمی دونم واقعا چی نوشتمممممممم البته یه دونه از دنودن عقلامو از فکم در اوردن و نمی تونم حرف بزنم چون دندونمو جراحی کردم و در دهانم یه عالمه بخیه ی خوشگل تشریف دارن که نه می ذارن من غذا بخورم و نه حرف بزنم با عرض پوزش از همه فعلا برام دعا کنید محتاج دعای همه هستم پی خودم: امیدم این چند روزه که تو خونه بستری بودم و تمام دستام سوراخ سوراخ شده بودن ( سوزن وریدی) تمام کارای خونه رو انجام می دادی و مثل گل ازم مراقبت می کردی مرسی عزیزیم مرسی لیلا امروز نهمین ماه است که هم خونه شدیم امروز نهمین ماه است که توی یه خونه نفس کشیدیم امروز نهمین ماه است که هر روز صبح که پا می شم چشمای نازتو می بینم امروز نهمین ماه است که هر شب با نوازش های تو - با نفس های تو چشمامو می بندم امروز نهمین ماه است که تمام سختی ها - نا ملایمتی ها را فقط به خاطر تو تحمل می کنم امروز نهمین ماه است که به عشق تو آشپزی می کنم امروز نهمین ماه است که غم در دل ما دو تا دیگه خونه نداره امروز نهمین ماه است که دیگه ما تنها نیستیم با همیم امروز نهمین ماه است که ما همسر هم شدیم عزیزم امروز نهمین ماه گرد پیمان زیبای ازدواجمونه این روزه بهت تبریک می گم دوست دارم و مرسی از اینکه این نه ماه بهترین ماه های زندگی من بودن لیلا آنان که از من انتقاد کردند به من راه و رسم زندگی یاد دادند. آنان که به من بی اعتنایی کردند به من صبر و تحمل آموختند و آنان که به من خوبی کردند به من مهر و وفا و دوستی آموختند . پس خدایا! به همه ی آنان که باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند خیر و نیکی و آخرت عطا فرما . لیلا دلم می خواد بدون مسئولیت باشم دلم می خواد تنهایی برم بیرون تازه ساعت ۸ بزنم بیرون دلم می خواد رها باشم دلم می خواد غصه ی غذا رو نخورم دوست ندارم آشپزی کنم دوست دارم می رم خونه دراز بکشمممممممم دوست دارم پرواز کنم خسته خسته ام خسته از مسئولیت دوست دارم هیچ مسئولیتی در قبال هیچ کس نداشته باششششششششممممممممممم لیلا اسم ترانه و منصور رو دیدم اخه من هر روز صبح که پشت کامپیوتر می شینم هر کس که لینکش کردم بازش می کنم تا ببینم آپه یا نه امروز هم عین روزای دیگه داشتم این کار رو می کردم من الانم نزدیک یک ساله که این وبلاگو دارم و شاید ترانه و منصور اولین هایی بودن که باهاشون تو این دنیای مجازی آشنا شدم ولی درست چند ماه بعد از باز شدن این وبلاگ . وبلاگ نوای عشق ما برای همیشه حذف شد نمی دونم چه اتفاقی برای ترانه و منصور افتاد خیلی دنبالشون بودم ولی هر چه بیشتر می گشتم و می گردم کمتر ازشون خبر می گیرم اونا باهم دوست بودن ولی مادر و پدراشون با این موضوع مخالف بودن حتی تا مرز جدایی رفته بودن ولی باز عشق اونا رو بهم رسونده بود و حتی روزای آخرم یادمه واسه ترانه خواستگار اومده بود ولی باز این دو نفر کنار هم بودن ولی یه صبح که اومدم دیدم وبلاگشون پاک شده خیلی ناراحت بودم هر روز یادشونم خیلی دوست دارم بدونم الان کجان؟ بهم رسیدن؟ چی شد؟ ولی امیدوارم هر کجا که هستن خوشبخت باشن حتی اگه به هم نرسیده باشن پی خودم: ۱- گیتی فکر کنم تو هم ترانه رو می شناختی ۲- چه قدر خوبه این زندگییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ۳- من این آرامشو مدیون توام امیدممممممممم لیلا ی


| Design By : Night Skin |




